ذبيح الله صفا
34
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ابو الملوك اردشير بن كينخوار خروج كرد و مازندران را بتصرّف خود درآورد ليكن « چون مملكت از اكابر و اعيان خالى مانده بود ، بسبب قلع و قمع مغول ، چنان كه مقرّر است ضبط و نسق تعذّر داشت » « 1 » با اين حال ابو الملوك به قدر وسع در تعمير بلاد و ايجاد نظم و نسقى در آنها كوشش كرد و با ملوك رستمدار نيز از در موافقت و دوستى درآمد و از آنجا كه سارى محلّ آمد شد حكّام مغول بود آمل را مركز حكومت خود ساخت ، بدين ترتيب دومين طبقه از ملوك باوند بجاى آنكه سارى را مركز حكومت قرار دهند آمل را به اين مقصود برگزيدند . ابو الملوك تا 647 حكومتى مقرون با موفقيّت داشت و درين سال درگذشت . بعد ازو شمس الملوك محمّد از 647 تا 665 حكومت مىكرد و درين سال حكّام اباقا خان او را كشتند و برادرش علاء الدوله على را بحكومت نشاندند و او تا 675 با مغولان در كشاكش بود و بعد ازو تاج الدوله يزدگرد بن شهريار بن اردشير بر تخت نشست و تمكّن و قدرتى بدست آورد و همهء مازندران را تا حدّ تميشه ضبط كرد و شهر آمل را كه در حملهء مغول ويران شده بود باز آبادان ساخت تا در سال 698 بعهد سلطنت غازان خان درگذشت و پسرش نصر الدوله شهريار بجاى او تا 714 حاكم و والى مازندران بود و پس از وى حكّام باوندى ديگر يعنى تاج الدوله شاه كيخسرو ( 714 - 728 ) و شرف - الملوك ( 728 - 734 ) و فخر الدوله حسن ( 734 - 750 ) هر كدام با ضعف و مشكلات گوناگون در آمل حكومت داشتند و آخرين آنان يعنى فخر الدوله بر اثر اين اختلافات كشته شد و بعد ازو سيزده سال تمام مازندران دائما در آتش فتنه ميسوخت « و يك ساعت و يك زمان از قتل و نهب و غارت و تاخت و تاراج خالى نبود و چند هزار خون ناحق ريخته شد و چندين خانوادهء قديم خراب گشت » « 2 » . پيداست كه حكّام باوندى تنها قسمتى از مازندران را در اختيار داشتند و اراضى
--> ( 1 ) - تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، سيد ظهير الدين مرعشى ، تهران 1333 ، ص 188 ( 2 ) - تاريخ طبرستان و رويان ، ص 192 .